تبلیغات
...kpop fanfic... - قسمت سوم اشک ها ولبخند ها






























...kpop fanfic...


قسمت سوم اشک ها ولبخند ها
نظر فراموش نشه
من_بی ادب من قصد از گفتنم این بود که بریم ببینیم دختر بازه یا نه اصلا من با تو دیگه حرف نمی زنم.
دی او_بی جنبه داشتم باهات شوخی میکردم اصلا من یه دوست دارم که اسمش کای است اون عاشق این جور چیزاست به اون میگم بیاد تا با هم بریم در موردش تحقیق کنیم
من_باشه ولی الان نه.
به دم در خودمون رسیدیم با هم خدافظی کردیم و رفتیم داخل.
من_سلام مامان من اومدم.
........
 من_مامان...
مامانمو چند بار صدا زدم اما هیچ صدایی نشنیدم. روی میز یه ورقه بود اونو خوندم توش این طوری نوشته بود.
سلام پسرم
من با مامان کریس چند روز رفتم سفر .
تنها تو خونه نمون برو خونه ی کریس  آدرسشم  ایناها
میدان....
سعی می کنم زود برگردم  دوست دارم مامان.
با دوتا دستم محکم زدم به سرم و گفتم_واییی
یهو به ذهنم رسید که به دی او زنگ بزنم
دی او_الو
من_سلام چشم باقالی خوبی؟
دی او_صد بار گفتم اسم دارم. 
من _باشه بابا اینا رو ول کن بدبخت شدم 
دی او _چی شده؟(با نگرانی ازم پرسید)
من_مامانم با مامان کریس رفتن مسافرت،گفته که کریس هم خونه اش تنهاست  برو پیشش 
دی او _وایی بدبخت،میخوای چی کار کنی حالا؟
من_نمی دونم
دی او _الان پاشو بیا خونمون به کای هم میگم بیاد یه فکری به حالت بکنیم.
به خونه ی دی او قدم برداشتم و راه افتادم تو راه هی فکر می کردم که  اگه من برم خونه ی مجردی کریس  یه بلایی سرم نیاره،اما ته دلم یه جورایی خوشحال بودم به خودم می گفتم الان فرصت خوبی است که به اون نزدیک بشی. وقتی از فکر اومدم بیرون دیدم در خونه ی دی او هستم زنگو زدم و رفتم تو.
دی او_ چه عجب اومدی کای هم اومده.
 یه باشه ای گفتم و داخل خونه ی دی او شدم. وقتی وارد شدم دیدم یه پسر جذاب چشم مشکی با مو های قهوه ای تیره ،قد بلند به سمتم امد و گفت_ سلام آقای تائو من کای هستم
من_سلام از آشنایی تون خوشبختم.
(کلا محو صورتش شده بودم.)
دی او_بسه دیگه ما یه کار دیگه داشتیم.
تازه حواسم سرجاش اومد دو ساعت تموم با هم همفکری کردیم  آخر سر هم نتیجه نهایی این شد که من برم خونه ی کریس وهر اتفاقی هم که افتاد به اونا زنگ بزنم و خبر بدم.
با هزار بدبختی خونه ی کریس رو پیدا کردم یه خونه ی سفید قهوه ای سی طبقه باکلی گیاه که دُرو بر ساختمان بود نما رو بهتر از این نمی کرد.
تا می خواستم زنگ در(بیرون)را بزنم در باز شد یه دختر زیبا  با مو های طلائی وچشمای آبی از در اومد بیرون .
من_ببخشید خانم خونه ی آقای کریس طبقه ی چنده؟
دخترِ یه برنداز کلی به من کرد و گفت طبقه ی آخر واحد بیست.
بدون منتظر موندن جوابی از من رفت.
رسیدم دم خونه ی کریس دستام میلرزید به خودم مسلط شدم می خواستم مطمئن بشوم، به مامانم زنگ زدم.
مامان_الو
من_الو سلام خوبی 
مامان_سلام پسر گلم چه خبر 
من_هیچی سلامتی اونجا خوش میگذره ،کی میای
مامان_فعلا معلوم نیست کاری داشتی زنگ زدی 
من_مامان تو مطمئنی که باید برم خونه ی کریس 
مامان_آره بابا اصلا خودش گفت که تو بری
من_باشه خدافظ
مامان_خدافظ
وقتی گوشی رو قطع کردم دیدم که کریس به چهار چوب در تکیه داده و داره منو نگاه میکنه
من_س...لام
کریس_سلام آقای تائو خوبی.
من_بله
کریس_بیا تو
به گفته ی کریس عمل کردم و وارد خونه اش شدم خونه بوی عطر اون دختره رو میداد پس یعنی به این نتیجه میرسیم که اون دختر بازه.یه پذیرایی ساده ای از من کرد و رفت تو اتاق کارش.ساعت ۸شب شده بود بالاخره کریس از اتاقش اومد بیرون.



طبقه بندی: اشک ها و لبخند ها، exo، 
[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 11:52 ب.ظ ] [ soli ] نظرات



      قالب ساز آنلاین