تبلیغات
...kpop fanfic... - قسمت آخر اشک ها و لبخند ها






























...kpop fanfic...


ببخشید که کمه و بازم اگه بد شده ببخشید
دارم یه داستان دیگه مینویسم،تموم شد میزارم
نظر یادتون نره
چند ماهی از مرگ کریس میگذره  و من به یک فرد پر خاشگر افسرده تبدیل شدم همیشه خودمو سر زنش میکردم که چرا اون باید بمیره و من باید زنده بمونم .دی او و کای همه ی تلاششونو برای خندوندن من میکردن اما تنها کسی که میتونست منو بخندونه کریس بود. همه ش آهنگی که کریس دوست داشت رو میشنوم. همیشه با خودم زمزمه میکنم_همیشه به یادت هستم گل من.
این همون آهنگیه که میشنیدند.

....
سرگرمی تو،شده بازی با این دل غمگین و خستم
 
یادت نمیاد اون همه قول و قرارهایی که باتو بستم

با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم

نشکن دلمو بخدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز

نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز 

نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز

دیونه نکن دلمو آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز 

نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز

نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز



طبقه بندی: اشک ها و لبخند ها، exo، 
[ دوشنبه 8 شهریور 1395 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ MAH^NESA ] نظرات



      قالب ساز آنلاین