تبلیغات
...kpop fanfic... - Antman 1






























...kpop fanfic...

اینم از پارت اول...
نظراتون رو برام بزارید،تک تکشون برام مهمه.
برید ادامه برای خوندن پارت اول

♡》من بهش میگم جادو،
زمان هایی رو که باتو هستم...《♡

_مستر پارک،امروز دانش آموزات فاینال دارن. حواست بهشون باشه که تقلب نکنن، سابقه داشته که میگم!
+آقای جانگ،اصلا جای نگرانی وجود نداره،همه چی تحت کنترله.
_خوبع، امیدوارم.
لبخندی تحویلش دادم. لیست بچه هارو گرفتم و گام اول رو برداشتم. روبه روی کلاس ایستادم. نفس عمیقی کشیدم. درو باز کردم و خواستم وارد شم که یه نفر مثل مردعنکبوتی پرید روم و شروع کرد به کشیدن موهام.
-بچه ها!من دارمش،برگه هارو بردارید.
_نههههههههه
ه آخر تموم نشده بود که دیدم دوتا انگشت با زاویه 180 درجه داره نزدیک چشمام میشه. از وحشت صورتم مثل گچ  شده بود که دینگ دینگ ساعت شروع به زنگ زدن کرد. از جام پریدم.
لعننتی باز کابوس دیدم. دستی به گردنم کشیدم. یه تالاب آب بیرون اومد. خداروشکر خواب بود. بلند شدمو رفتم دستشویی. آبی به سر و صورتم زدم و بیرون اومدم. کت و شلوار نوک مدادیم رو برداشتم و پوشیدم. روبه روی آیینه وایستادم تا کرواتم رو صاف کنم و یه دستی هم به موهام بکشم. آه!ببخشید معرفی یادم رفت:
"من بوگوم هستم. 25 سالمه ،همه بهم میگن دیگه وقتشه آستینی بالا بزنم ولی به نظر خودم چیزیکه زیاده زمانه. تو یه شرکت تجاری کار میکنم؛البته در کنارش زبان خارجه هم درس میدم. بگی نگی آدم سردیم. خیلی اهل خوش و بش نیستم البته غیر از مواقعی خاص که بهش میگم گلدن تایم. از اینا بگذریم، فرصت از دست رفته هم زیاد داشتم، بیشتر از این بازش نمیکنم چون مایه خجالته. به نظر خودم مرد خوشتیپی هستم، همین نظر هم باعث شده که کمی مغرور باشم."
چشمکی تو آیینه به خودم زدم و از خونه بیرون اومدم. سوار پورشه مشکیم شدم. آیینه رو تنظیم کردم و راه افتادم.
جلوی شرکت نگه داشتم و پیاده شدم. سوییچ رو به پیشخدمت دادم و وارد ساختمون شدم. از همون قدم های اولم متوجه نگاه های سنگین خانوما روی خودم شدم. پوزخندی زدمو به راهم ادامه دادم.
پس از کلی انتظار و شکلک تو آسانسور، بالاخره به واحد خودم رسیدم. بهشتی در این شرکت مزخرف.
_جونگ!امروز کار چی دارم؟!
جوابی نداد،رفتم سر میزش و نگاهی بهش انداختم. هندزفری توی گوشش بود. انگار نه انگار که توی شرکته. درحال توهم زدن بود. اهمی کردم ولی نه،جواب نداد. کرواتم رو کمی شل کردمو و محکم روی میزش کوبیدم. از جاپرید. کپ کرده بود.
_جونگ امروز کار چی دارم؟!
+هیچی...
_هیچی؟!!
+هیچی...
_مگه میشهه!!
+حالا که شده...
اخمی کردم و به اتاقم رفتم. کتم رو درآوردم و روی میز پرت کردم. با شدت زیاد خودمو روی صندلی چرخشیم پرت کردم. "جونگ منشیمه. پسر جوونیه ولی خیلی بادقت و با برنامه هستش. قیافه دخترکشی هم داره،ازش خوشم میاد."
با خودم فکری کردم. خب من که بیکارم،حداقل بلند شم برم آموزشگاه. کتم رو دوباره برداشتم و از شرکت زدم بیرون.
جلوی آموزشگاه ماشینمو پارک کردم. همه دخترا چشمشون به من بود. با غرور کامل سرمو بالا گرفتم و خواستم وارد ساختمون بشم که یه نفر با هیکل ریزه ولو شد تو بغلم. نگاهی بهش انداختم.
اوهه شتت!اینکه آیرینه.....
پرنسس آموزشگاه♡~♡


دوستان نظر یادتون نرهه


[ پنجشنبه 19 بهمن 1396 ] [ 04:42 ق.ظ ] [ MAH^NESA ] نظرات



      قالب ساز آنلاین