تبلیغات
...kpop fanfic... - Antman 2






























...kpop fanfic...


خوب اینم از پارت دوم،
نظراتون رو برامون بزارید.

با غرور کامل سرمو بالا گرفتم و خواستم وارد ساختمون بشم که یه نفر با هیکل ریزه ولو شد تو بغلم. نگاهی بهش انداختم.
اوهه شتت!اینکه آیرینه.....
نگاهی بهم انداخت. لپاش قرمز شده بود. ناخوآگاه لبخندی روی لبام نشست. یهو دیدم یه دست اومد تو صورتم و هلم داد عقب. بهش نگاه کردم. تازه به خودم اومدم و دیدم که مدیر آموزشگاهه،آقای جانگ!!
_آقای جانگ شمایید!!
+نه،روحم باتو حرف میزنه!مرتیکه ی نمکدون!!خودتو جمع و جور کن،بچهات امروز فاینال دارن. من اول میرم تو...
مرتیکه ی اوسکووول،خودت که بدتررر از م....صب کن ببینم...گفت امروز فاینال دارن...اوه نهه!!فکر کنم باید بپیچونم...اگه خوابم واقعی بشه چی...
برگشتم که برم یهو یه نفر دستمو گرفت. برگشتم سمتش. این دیگه آیرینه،مطمعنم.
+آقای پارک،کجا تشریف میبیرید؟!
_اهممم....داشتم میرفتم گوشیمو از ماشین بردارم.
+سوالا آسونه!!
_آره،مثل آب خودنهه...
+مرسیییییی،من رفتم کلاس.
نفس عمیقی کشیدم. به دستام نگاه میکردم. وایی یعنی واقعی بود!!بوگوم به خودت بیا. یه تار مو از دستم کندم. آخخ...واقعی بود*_*
کرواتم رو تو آیینه صاف کردم و داخل ساختمون شدم. لیست بچه هارو ورداشتم و به کلاس رفتم.
_Hi guys...
+......
_خب،ایون بیا برگه هارو پخش کن.
چشم غره ای رفت و برگه هارو ازم گرفت. تا برگه ها دست بچه ها رسید،قیافشون توهم رفت. اولین کاری که کردم،واکنش آیرین رو زیر نظر گرفتم. سرش رو میز بود و داشت خواب هفت پادشاه میدید. بهتره برم بیدارش کنم یا...نه بهتره بزارم همه که رفتن بهش برسونم....همینه!!
دوری تو کلاس زدم. آقای جانگ اومد داخل.
+مستر پارک!من تو کلاس میمونم،شما برید به کاراتون برسید.
_اممم...ولی من کاری ند....
+فکر میکنم که کار دارید.
جمله آخر رو با حالت تهدید گفت. بهترین کار رفتن بود؛پس وسایلم رو برداشتم و از کلاس خارج شدم.
《آیرین》
این چه سوالایی که داده،گفت که آسونهههه...اههه...بهترین کار برای اعتراض خوابیدنه. چشمام سنگین شدن و بالاخره رفتن. 
بعد از چند دقیقه چشمام رو باز کردم و دیدم آقای پارک روبه روم نشسته. بدنم یخ کرد. برگه امتحان رو از جلوم کشید و شروع کرد به جواب دادنش. زل زده بودم بهش. لبخند سردی روی لباش بود،ولی همون هم برای گرم کردن فضای بینمون کافی بود.
برگه رو که کامل نوشت،برد توی پوشش گذاشت. خودکارمو ته کیفم انداختم و بلند شدم.
+ممنون آقای پارک.
به سمت در خوروجی حرکت کردم که با کوبیده شدنم به دیوار از حرکت ایستادم. آقای پارک فاصلش بامن خیلی کم بود و هر لحظه هم کمتر میشد؛تا اینکه....

اینم از پارت دوم،
امیدوارم لذت ببرید


برچسب ها:antman،  
[ شنبه 21 بهمن 1396 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ MAH^NESA ] نظرات



      قالب ساز آنلاین