تبلیغات
...kpop fanfic... - سرنوشت لاله های واژگون (پارت ۴)






























...kpop fanfic...

اونقدر ذوق و شوق داشتم که اصلا متوجه این که مامان و بابام نیستن نشدم.
صبح با زور زنگ گوشیم از خواب بلند شدم....
بعد از خوردن صبحونه ووکی رو به مدرسه رسوندم و به تلفن مامانم زنگ زدم.
تا خواستم شماره مامان رو بگیرم خود مامانم زنگ زد.
_الو مامان خوبی...می خواستم الان بهت زنگ بزنم.
مامان_گائیون ( با گریه)
_چیشده
مامان_بابات
_مامان بابا چی

برچسب ها:سونوشت لاله هلی واژگون،  
[ یکشنبه 22 بهمن 1396 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ soli ] نظرات



      قالب ساز آنلاین